تبليغاتX
خاطرات یک پژو

خاطرات یک پژو

این وبلاگ مال یک فرد نیست بلکه درد دل های یک پژو جی ال ایکس 2000 توپه!

یک نکته مهم در مورد ترموستات

 

حمید برام یه ترموستات خرید که روی 74 درجه کار می کنه. یه مدل دیگه هم هست که روی 82 درجه کار می کنه. برای منه پیر مرد که هر لحظه ممکنه جوش بیارم 8۲ درجه خوب نیست. تابستون باید بازش کنه.

خلاصه این نکته مهمی که هر کسی باید در موقع خرید ترموستات برای ما عزیزان به اون دقت کنه.

ترموستات ۸۲ درجه برای مناطق خیلی سرد خوبه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 15:19  توسط حمید  | 

امروزمست کردم

 

هوا بس نا جوانمردانه سرد واست و من تا امروز ضد یخ نداشتم. تا صبح از ترس  یخ زدن موتور نه من خوابم می برد نه حمید. تازه آب موتورم هم کم بود. برای همین فکر کنم که لوله های آب موتورم خیلی زنگ زده!!! چون اگه در محل عبور آبم فقط آب باشه زنگ نمی زنه، ولی اگه آب نباشه گرمای موتور و رطوبت بالا و تهویه باعث میشه که موتور زودتز زنگ بزنه. وقتی حمید ضد یخ بهم اضافه کرد قطعات زنگ لوله آب موتور را دید. یادتون باشه نذارید آب موتورهاتون کم بشه حتی تو زمستون. ضد یخ هم یادتون نره چون ضد زنگ هم هست.

 

نمی دونم تو این ضد یخ چی بود که احساس می کنم سرم سنگین شده و یه حال باحالی دارم. بگی نگی تو خیابون دارم تلوتلو می خورم. خیلی چیز توپیه!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 15:18  توسط حمید  | 

من حالم خوبه

دیگه دوران مصیبت های استارتم تموم شد. بنی آدمم اعضای یکدیگرند. ما پژو هاهم همینطوریم. کلا همه ماشینها هم همینطورند.

کاربراتورم خراب بود و شمعهام هم کهنه شده بودند. حمید منو برد پیش دکتر مهدی (خ زنجان شمالی) اونهم منو خوبم کرد. دوش کاربراتورم گرفته بود و جای پیچم هم گشاد شده بود. غذام هی می ریخت بیرون.(بنزین رو می گم). خلاصه ۴۵هزار تومن خرج رو دست حمید گذاشتم. دندش نرم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 15:9  توسط حمید  | 

زیر پایی

ای ول حمید برام یه زیر پایی نو خرید.

 ولی ای کاش بعد از دو ماه موکت صندوق عقبم رو می شست.

باسنم زنگ زد.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 19:22  توسط حمید  | 

خطر

آهای مردم

 اگه من آتیش گرفتم نگید پژوها  چنینن و چنانن. من دو ماهه که کاربراتورم بنزین میده. این مرتیکه (حمید) به خاطر سه چهار هزار تومن واشر نمی خواد درستم کنه.

همین روزهاست که دودم بره هوا.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 19:15  توسط حمید  | 

سلام

یکی به این حمید بگه کمک فنرهای منو عوض کنه. بابام داره در میاد. بدنم داغون شد. برا همه چی ژول داره به من که می رسه گدا بازی در می آره.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 18:14  توسط حمید  | 

بازم رقتم زیر تیغ جراحی

بابا این صاحاب ما هم که نوبره، یک ساله این وبلاگ که تنها راه ارتباطی من با دنیای خارجه رو رها کرده. آخه من چی جوری به بقیه بفهمونم که در این روزها چی به من گذشت.

همین هفته پیش نه هفته پیشش می خواست بره عروسی داداشش تو کرج. من آصلا آب نداشتم. داغ کرده بودم. حالم بد بود. نگو. دهنم سرویس شد تا رسیدیم کرج. پیستونهام از قیافه افتادند. رنگ سوپاپام سیاه شد و رینگ هام هم گشاد. تا کرج هم تو ترافیک بودیم. حمید نکرد یه نیگا بکنه ببینه من چمه. خلاصه ما به قول دکترها (شما آدما بهش میگید مکانیک) موتور سوزوندیم. اول برد اگزوزم رو درست کرد. برام یه انبار اگزوز گذاشت. ولی افاقه نکرد. معالجه ما سرپایی نبود. باید می رفتم اتاق عمل. اما این نامرد منو با این وضع نذار و حال ندار ورداشت برد خرمدره که چی صله رحم بکنه. خیر سرش روغنم رو هم عوض کرد اما چه فایده. اوضای من خراب تر از این حرفها بود. تو خرمدره با امیر رفیقش رفتیم کارواش. اگه بدونید چه جای باحالیه. تا ما تحتت رو هم می شورن. ولی حیف بعد از کارواش جای وایر شمعم رو اشتباه زدن نمی تونستم روشن شم. تازه خیس خیس هم بودم. حمید بی غیرت می خواست منو با یه تراکتور بکشونه تا تعمیر گاه. کثافت فکر آبروی منو نمی کرد. منو با این همه ابهت تو خیابون آویزونه یه لندهور لاک پشت بکنه، مردم هم نیگاه کنن. شما بودین آبروتون نمی رفت؟ خدارو شکر که سیم بکسلش پاره شد. دلم خنک شد. خلاصه رفتن یه جوونه رو آوردن قیافش به دکترا می خورد ولی تازه پشت لبش سبز شده بود. ولی دمش رم. سه سوت روشنم کرد. حمید که عرضه نداشت. فقط ادعاش می شه.

سرتون رو درد نیارم ما رفتیم مطب این دکتر جوونه. سوپاپم رو صاف کرد و رینگ هام رو عوض کرد. خیلی حال داد. ولی نور پایینم رو نمی دونم چی کار کرده که روشتن نمی شه. از اون بدتر یه شیلنگ روغنم رو هم پاره کرده بودن و همش ازم روغن می رفت. من زبون بسته هم از صبح تا غروب بدون روغن کار کردم. شیش بار جوش آووردم. این مرتیکه خنگ (حمید) هم هی توم آب می ریخت و هوا گیری می کرد. آخه احمق ببین مشکل چیه، نمیشه که همش آب بریزی. حقت بود دویست هزار تومن خرج رو دستت گذاشتم.

تازه آخرشب فهمیده من روغن ندارم. رفت سه لیترروغن تو دلم ریخت. به روح سِینت فورد (این آفای فورد رو من ندیدم ولی میگن خیلی به گردن ما حق داره)  هر ماشین دیگه ای بود دوباره کارش به عمل جراحی می کشید. خلاصه من فعلان حالم خوبه.  

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 19:28  توسط حمید  | 

یه فرمانده جدید

دیروز حس کردم یکی داره با آرامش و مثل آدمیزاد فرمونم رو می گردونه. تعجب کردم. حس کردم مجبور نیستم میلی متری از بین ماشینها رد شم. و تو دستنداز ها قلنجم بشکنه . نگاه کردم دیدم عوض حمید یه خانمه که همیشه رو صندلی بغلیه میشست (فکر کنم همسرشه!!البته به من ربطی نداره ها!!)پشت فرمونه!٬!!!!!!!!! اگرچه یه بار ترسیدم که برم زیر یه کانمیونه ولی کلا از اینکه آرام و با کلاس میرفتم خیلی خوشحال بودم. فقط ایکاش این خانمه هر چند وقت یکبار یه نیگاهی به آیینه هام بکنه!! یکم هم با دنده مهربون تر برخورد کنه. بیل باغبانی نیست که!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 14:9  توسط حمید  | 

امان از راننده کور ونجار بی مبالات

 حمید نصفه شب داشت خونه بابا ی لیلا منو پارک می کرد که تو تاریکی یه صدای مهیب شنید. اومد دید قاب چراغ عقب من خورده به یه دستگاه چوب بری که شش ماه بی خودی اونجا افتاده بود. خدا می دونه کی برام نوشو بخره. 
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 11:41  توسط حمید  | 

ای ول حمید

۲۴۵۰۰۰ کلومتر از اولین بهار عمرم گذشته بود که حمید فیلتر هوام رو عوض کرد و تنظیم موتور هم کرد. تازه یه آینه بغل خوشگله مشکی نوی نو برام خرید و خودش برام نصب کرد. برای عروسی خواهرش  هنم حسابی منو شست. یادم باشه یادش بندازم ۲۵۰۰۰۰ که رسیدم فیلتر هوام رو عوض کنه
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 10:39  توسط حمید  |